دنیای این روزای ما....
دنیای این روزای ما....


بیدار باش!!!
http://s4.picofile.com/file/8171663742/7551d1524b282973bed3239f0625c0ed1959854_31339.mp4.html
گرانترین وکیل ایران نابیناست

داستانك....
یكی نبود و آن كه بود جغدی بود كه نیمه شب بی ستاره ای بر شاخه ی درخت بلوطی نشسته بود. دو موش صحرایی، می خواستند بی صدا و بدون این که توجهی به خود جلب کنند، از آنجا بگذرند. جغد گفت: "اهو!" موش ها، كه نمی توانستند باور کنند، در آن تاریكی ضخیم كسی قادر است آنها را ببیند، با ترس و تعجب پرسیدند: "با كی هستی؟" جغد گفت: "با تو."
موش ها متعجب باز گشتند و به سایر مخلوقات دشت و جنگل گفتند كه جغد عظیمترین و عاقلترین مخلوقات است، زیرا در تاریكی قدرت بینایی دارد و می تواند هر سوالی را پاسخ گوید، پرنده ای كه منشی بود، گفت: "در این باره تحقیق خواهم کرد."
و شب دیگری كه باز بسیار تیره و تار بود به سراغ جغد رفت و پرسید:
- "این چند تاست؟"
- " دو."
و پاسخ صحیح بود.
پرنده منشی پرسید: " من كی هستم؟"
جغد گفت: "تو؟ تو."
پرنده منشی پرسید: "انگور بر چه درختی است؟»
جغد گفت: "مو."
پرنده منشی با شتاب بازگشت و به دیگر موجودات گفت: "جغد واقعاً عظیمترین و عاقلترین حیوانات دنیاست ، چون در تاریکی می بیند و به هر سوالی جواب می گوید."
شغال مو قرمزی پرسید: "در روز هم می بیند؟"
موش صحرایی و سگ پودل یك صدا گفتند: "بله!" و بقیهٌ مخلوقات به این سؤال احمقانه که "در روز هم می بیند؟" به آوای بلند خندیدند و سر در پی شغال مو قرمز گذاشتند، او و دوستانش را از آن محوطه بیرون راندند. بعد پیکی نزد جغد فرستادند و از او دعوت كردند كه راهنما و راهبر آنان باشد.
هنگامی كه جغد میان جانوران هویدا شد نیمروز بود و خورشید درخشنده می تابید. او آهسته گام بر می داشت و این مطلب به او وقار و صلابتی بخشیده بود ؛ و با چشمان خیره درشتش اطراف و جوانب را می نگریست، و این قضیه حالت بزرگان را به او داده بود. مرغ فریاد كشید: "خداست!" و سایرین این شعار را استقبال کردند و همه فریاد کشیدند: "خداست!" و به این ترتیب هر كجا می رفت، همه به تبعیت از او می رفتند و وقتی با شیئی تصادم می كرد دیگران هم به آن تنه می زدند. آخر به میان جاده اصلی اسفالت رسید و از میان آن به راهش ادامه داد، بقیهٌ موجودات همچنان به دنبالش بودند. در این حیص و بیص عقاب كه جلودار کاروان بود، مشاهده کرد که ماشین باری بزرگی با سرعت 50 میل در ساعت به طرف آنها پیش می آید و به پرنده منشی خبر داد. پرنده منشی به جغد گزارش داد و گفت: " خطری در پیش است". جغد گفت: "اوهوا؟" پرنده منشی به او گفت: " آیا نمی ترسید؟ " و جغد كه ماشین باری را نمی توانست ببیند به آرامی گفت: "برو!"
موجودات دوباره فریاد کشیدند: "خداست!" و هنگامی كه ماشین باری آنها را زیر می گرفت، هنوز می گفتند: "خداست!"
بعضی حیوانات فقط مجروح شدند اما اکثر آنها من جمله جغد مردند.
با پشم نمی توان جلوی چشم عدالت را گرفت، باید آن را با دستمال بست.

سگ گله ای پیر و با تجربه را که سالیان دراز پاسبان شهری بود در یک روز تابستانی به اتهام قتل عمد بره ای دستگیر و بازداشت کردند. در واقع بره را روباه مو قرمز سرشناسی ذبح کرده بود و بدن سرد نشده ی مقتول را در لانه سگ گله گذاشته بود.
دادگاه به ریاست قاضی ولابی (Wallaby) تشکیل شد. اعضاء هیئت منصفه از روباهان بودند و تمام تماشاچیان روباه بودند و روباهی به نام رینارد (Ranard) دادستان بود.
رینارد گفت: "صبح به خیر آقای قاضی."
و قاضی ولابی با خوشرویی پاسخ داد: " خدا به همراهت پسرم، موفق باشی."
سگ پوودلی به نام بو (Beau) که دوست قدیم و همسایه ی سگ گله بود وکیل مدافع متهم بود.
پوودل گفت: "صبح بخیر آقای قاضی."
و قاضی به او اخطار کرد: "بیش از لزوم زرنگی نکن - زرنگی باید منحصر به طرف ضعیف باشد- و این شرط انصاف است."
موش خرمایی کوری، اول موجودی بود که به محل شهود آمد و شهادت داد که دیده است که سگ گله بره را کشته است.
یوودل اعتراض کرد: "شاهد کور است"
قاضی با خشونت گفت: "خواهش می کنم مطالب شخصی و خصوصی را پیش نکشید. شاید شاهد جنایت را در عالم خواب و خیال دیده است. این به او حق می دهد که شهادت دهد و آنچه دیده است افشا کند."
پوودل گفت: "اجازه می خواهم شاهد دیگری را بطلبم."
رینارد با نرمی گفت: "ما اینجا شاهد دیگری نداریم فقط یک عده قاتل بسیار نازنین داریم."
از این میان روباهی به نام باروز (Burrows) به محل شهود خوانده شد. باروز گفت: "من در واقع ندیده که این بره کش، بره را به قتل برساند ولی نزدیک بود که ببینم."
قاضی ولابی گفت: "همین اندازه هم کاملاً کافی است."
پوودل پارس کرد: "اعتراض دارم."
قاضی گفت: "اعتراض وارد نیست. آیا اعضاء هیئت منصفه در باره صدور رای توافق کرده اند؟"
روباهی که رئیس هیئت منصفه بود ایستاد و اعلان کرد "ما متهم را گناهکار می شناسیم اما به برائتش رای می دهیم. زیرا اگر متهم را به دار بیاویزیم تنبیهش تمام می شود، اما اگر او را که متهم به جنایاتی سیاه چون قتل و پنهان کردن جسد و رابطه داشتن با پوودل ها و وکلای دفاع است تبرئه کنیم هرگز دیگر کسی به او اعتماد نخواهد کرد و همه عمر مورد سوء ظن خواهد بود. به دار آویختنش بیش از استحقاق اوست و به سرعت تمام می شود."
رینارد فریاد کشید: " آزاد کردن بعد از اثبات گناه برای خاتمه دادن به مفید بودن یک فرد زیباترین راه ممکن است!"
از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش

هرچند
امیرناصر کاتوزیان را به نام استاد حقوق خصوصی میشناسند، امّا دغدغهی استاد
آن-چنان در پروراندن اندیشهی عدالت قدرتمند بود که پای او را به وادی فلسفهی
حقوق نیز کشانید. استاد بر خلاف بسیاری از حقوقخوانان و وکالتگرایان دانشکدههای
حقوق ایران، همواره محک عدالت در تعیین
حکم را فرا دید ِ خویش داشت. ایشان همواره در پی آن بود تا نشانههای روشن عدالت
را بین سطرهای سیاه ِ قانون، بتوان دید و به میدان اجتماع کشاند.
نگاشتن 45 کتاب مرجع ِ حقوقی که هریک، رویّهای برای وحدت در امر قضا را میتوانند
ایجاد کنند، تدوین و تبیین و پروراندن اندیشهی حقوقی، تأثیر بیبدیل بر ساحت
قانون و حاکمیّت آن در اجتماع، دریافت درجهی یک علمی، پروراندن شاگردانی که دانشکارانه
مینویسند و عدالت را فربه میکنند و قبیلهای مثال از این قبیل، کاری است آنچنان
بزرگ که شاید به ندرت، تاریخ ِ حقوق ایران چنین مهمّی را به خود ببیند
روحش شاد
ماجرای ترم چهار...
ترم چهارم یعنی6 صبح از خواب بیدار بشی و 7 دانشکده باشی تا از ته دیگ واحدها خلاصه یه چیزی گیرت بیاد ..
ترم چهار یعنی ۱۸ واحد برداری ولی به اندازه ساعات ۲۴ واحد کلاس داشته باشی و کل روزاتو دانشگاه باشی...
ترم چهار یعنی از کله صبح تا 8 شب کلاس داشته باشی و تازه روز تعطیل هم واست کلاس فوق العاده بذارن تا وقتی میرسی خونه جنازه ای بیش نباشی...
ترم چهار یعنی تازه بفهمی مدنی یعنی چی و چه جوری باهاش میشه وکالت کرد..
ترم چهار یعنی بفهمی حقوق چی میگه و بالاترین قانون مملکتت چه معایبو محاسنی داره..
ترم چهار یعنی همایش پشت همایش...!
اما ترم چهار!با همه خوبیها و بدیهات دوستت دارم چون میدونم دیگه تکرار نمیشی!!!
پايين آمدن سن خودکشي...
سن خودکشي پايين آمده و درد تو قشر خاصي از جامعه داره ريشه ميکنه و اين ريشه روز به روز گسترش پيدا ميکنه...
ديروز باخبر شديم که حکم اعدام "ريحانه جباري" به تعويق افتاده و از اين خبر سراپا غرق شادي شديم،ولي در 25فروردين يه دختر 14 ساله به نام "الهه زارعي" در يکي از روستاهاي توابع سقز خودش را حلق آويز کرده و همينطور يه پسر 12 ساله به نام "ميلاد زنجيري" که با الهه نسبت فاميلي داشته حين بازي حلق آويز ميشه...سن خودکشي پايين آمده واين مي تونه دلايل متعددي از جملهﻋﻮﺍﻣﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ : ﻓﻘﺮ، ﺗﻮﺯﯾﻊ ﻧﺎﺑﺮﺑﺮ ﺛﺮﻭﺕﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﺩﯼ، ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ
- ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ : ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﻫﺎ،ﮔﺴﺴﺖ ﻧﺴﻞ ﻫﺎ، ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ،ﺭﻭﺍﺝ ﺍﻟﮕﻮ ﻭ ﺧﺮﺩﻩ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ، ﮐﺎﻫﺶﻫﻤﺒﺴﺘﮕﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ..
- ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺑﯿﻦ ﺍﻋﻀﺎﯼﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺷﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺻﺤﯿﺢ ﺭﻓﺘﺎﺭ، ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺗﻨﺶﺑﯿﻦ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ
- ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺯﯾﺴﺘﯽ، ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻫﻤﭽﻮﻥ : ﻧﺎﺍﻣﻨﯽﺭﻭﺍﻧﯽ، ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫﻮﯾﺖ، ﺍﺳﺘﺮﺱ، ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﻭ ...
ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻭ ﺳﺎﯾﺮﻋﻮﺍﻣﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﺤﻮﻻﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎﺕ ﺑﯿﻦﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﺶ ﺗﺴﺎﻫﻞ ﻭﻣﺪﺍﺭﺍ، ﺭﺷﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ، ﻗﺘﻞ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺧﻮﺍﺳﺘﻪ وﻣﺸﮑﻮﮎ، ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ... ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ همچنين يکي از مهمترين دلايل ترويج خشونت و اعدام در ملاء عام ميتونه باشه.
وقتي که اعدام فردي در هرجايي از ايران بيشتر از مسابقات فوتبال ببيننده داره و سن خاصي براي اونايي که ميرن و اين صحنه فجيع و رخوتناک رو ميبينن نيست چيز بيشتري انتظار نميرود...
اما راه حل هاي کاهش خشونت در جامعه :ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩﺣﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻋﻤﻠﯽﻧﻤﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺩﺍﺷﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﺎﺭﯼﮐﺮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﻣﺪني درﺍﯾﻦﺑﺎﺭﻩ ﻓﻌﺎﻝ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺨﺺ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻣﺮﺩﻡﺑﻬﺒﻮﺩ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﺍﯾﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩﮐﺎﻫﺶ ﯾﺎﺑﺪ ﻭ ﻫﻢﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻭ ﻓﻌﺎﻻﻥﺍﺩﺑﯽ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌهﺣﺎﮐﻢ ﮐﻨﻨﺪ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﮐﺎﻫﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ
استادای ترم 3 روی میز نقد و برسی
استادای ترم 3 روی میز نقد و برسی
ترم ۳ هم با تموم فراز و نشیب های خاص خودش گذشت...
هرچی آگاهیمون از استادای گروه حقوق بیشتر باشه تو دانشگاه در مورد انتخاب واحد و توجه به شان و شخصیت اونا میتونیم عملکرد بهتری داشته باشیم
ب اعتقاد بنده جناب استاد حاجی عزیزی در ترمی ک گذشت بهترین/با سواد ترین/و با شخصیت ترین استاد بین بقیه بودند. البته هنوز نمره های مدنی نیومده ;-)
۱.حاجی عزیزی۲.رستمی۳.ملودی۴.آذری۵.عزیزی۶.مولایی۷.جعفری۸.نورانی مقدم۹.تاریمرادی۱۰.گودرزی
دوستان نظرات لطفا با اسم خودتون باشند/سپاس
این روزها
جاهلیت کاری کرد تا خون ها بی بهانه و بی دلیل ریخته شوند و این ننگ نفهمی های ما تا ابد بر پیشانی مسلمانان باقی بماند
آری جاهلیت کاری کرد که دگر بار بر مقابل معصومی دیگر صف آرایی کرده و از هیچ ظلمی در حقش فروگذار نباشند
حسین جان. . .
این بار گرفتار جاهلیت دیگری شده ایم،از جنس فریفته شدن
از قیام و شهادت تو، تنها گریه کردن را میدانیم و سیاه پوش شدن را. . .
گویا از خاطر برده ایم که آرمان و هدف تو چیزی بسی فراتر از این ها بود
دوستان عزیز عزاداری و گریه برای امام حسین (ع) لیاقت میخواهد ولی،آرمان گرایی و ادامه دادن راه او، چیزی فراتر از لیاقت.
قانون ازدواج فرزند خوانده
بهمن کشاورز رئیس سابق اسکودا (اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران) حقوقدان و وکیل دادگستری، طی گفت و گویی با خبرنگار اجتماعی برنا به تحلیل این موضوع پرداخته و در واکنش به مجاز دانستن ازدواج پدرخوانده با فرزنده خوانده میگوید: بنده با این قسمت از اصلاح لایحه فرزند خواندگی مخالف هستم. هر چند که پیش از این هم بدون آنکه تصریحی شود حکم قضیه جز این نبوده است. اما با تصریح این موضوع مطلب جلب توجه کرده و می تواند مساله ساز باشد که البته حتماً هم خواهد بود.
کشاورز گفت: مجاز دانستن ازدواج پدرخوانده با فرزنده
خوانده مغایر با لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان است و این قانون تبعات بدی را
با خود به همراه خواهد داشت.
به گزارش خبرنگار اجتماعی برنا، در تبصره ماده 27 لایحه
حمایت از کودکان بیسرپرست این اختیار به سرپرست داده شده که در صورت اجازه
دادگاه، بتواند با فرزندخواندهاش ازدواج کند. این ماده در ابتدا به این شکل نوشته
شده بود که "ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن مابین سرپرست و طفل
ممنوع است"، اما بعد تغییر پیدا کرده و به این شکل نوشته شد: "ازدواج چه
در زمان حضانت و چه بعد از آن بین سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است مگر این که دادگاه
صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان، این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد."
انتخابات حقوقی ها!
طبق معمول گروه حقوق با بقیه متفاوت بود...
از یک هفته قبل کاندیدا تبلیغاتشون رو کرده بودن ولی مافیا بازی و زیر اب زنی همچنان ادامه داشت....
اصل کار در ادامه ی مطلب...
امنیت انسانی
امنیت انسانی یکی از مهمترین مبانی حقوق و آزادی های بنیادین به شمار می رود. در بیشتر قوانین اساسی به این مفهوم اشاره نشده است و از این روی، باید تفاوت دقیق آن را با مفاهیم مشابه مانند آزادی فردی، امنیت حقوقی، امنیت قضایی و تضمین حریم خصوصی دریافت. امروزه بیشتر قوانین اساسی بر مفهوم امنیت شخصی آن هم در جنبه ی جسمانی آن در مقابل بازداشت خودسرانه تأکید دارند در حالی که به نظر می رسد اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنای نظری لازم را برای امنیت انسانی، به مثابه الگویی عام و جامع ارائه داده است. الگویی که شاخص های گوناگونی چون تضمین امنیت شخصی، حریم خصوصی، امنیت حقوقی و امنیت قضایی را در بر می گیرد. به مدد این اصل عام و تفسیر موسع آن می توان منطق حاکم بر اصول بعدی و ارتباط آنها با اصل ۲۲ را دریافت. بنابراین، تبیین مفهم «امنیت انسانی» و شاخص های آن می تواند گام مؤثری در راستای تقویت حمایت از حقوق و آزادی های بنیادین به شمار رود.
دل نوشته....
جمعه ها,
صبح فتیله پیچ می شد
یازده صبحانه می خوردیم وَ ناهار همیشه ویژه بود
انگار صد سال دلتنگ هم بوده ایم
چُرتِ بعد از ظهر بیداریِ فسقلی ها بود
پایِ تلویزیونی که جایِ دکمه پیچ داشت !
خانم رضایی* با آن لبخند مادرانه می گفت :
حالتان خوب است ؟
حالمان خوب تر می شد
پشتِ هم کارتون
تام وُ جری
پلنگ صورتی
مورچه خوار ...
اگر هم جشنی بود رابین هود می گذاشتند
من دلم غنج می رفت برای آن کرکسی که می گفت : شهر در امن وُ امان است
بعد هم که نوبتِ طنزِ دی دی بود
ما که جُم نمی خوردیم
بزرگ تر ها اضافه می شدند
و حینِ خنده هامان اندوهِ جمعه کم کم سوسه می آمد
غم که می خواست سر ریز کند , می زدیم به خیابان ها
چهار فصل سال بستنی می خوردیم
غصه ی جمعه ها یخ می زد
برای شنبه لباس اتو می کردیم
یکشنبه حالِ دیگری داشت
هفته , هفت لبخند مقدس بود ...
این روزها
بی شعوریِ ظهرِ زودرس بیدارم می کند
چایِ جوشیده می خورم
عینِ جغدها بغ می کنم
تا جمعه تمام شود
دروغ چرا
شنبه هم همین است
یکشنبه هم همین است
دوشنبــ ...
هفت روز هفته همین است
هفت روز هفته لعنتِ جمعه هاست...
کجاست آن وعده وعید ها؟!
سخنگوی قوه قضاییه گفت که گمانهزنیها درباره آزادی موسوی و کروبی در اعیاد پیش رو اشتباه است.
به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، حجتالاسلام و المسلمین محسنیاژهای در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید آیا گمانهزنیها درباره آزادی موسوی و کروبی در اعیاد پیش رو صحیح است؟، گفت: این گمانهزنیها درست نیست و هیچ اتفاق خاصی در این زمینه رخ نداده است.
وی گفت: ما در مورد زندانیان به مناسبتهای مختلف عفو داریم و چون متهمان امنیتی و فتنه عفو گرفتهاند، در عید قربان و غدیر هیچ عفوی در این خصوص نداریم.
سخنگوی قوه قضاییه گفت: البته راجع به سایر زندانیان در این ایام عفو خواهیم داشت، ولی عفو امنیتی نداریم.
محسنیاژهای در پاسخ به سوال ایسنا مبنی بر اینکه آیا تمام صفحات فیسبوک منتسب به مسئولان جعلی هستند و آیا استفاده از فیلترشکن میتواند جرم باشد یا خیر؟ گفت: از فردی که در این رابطه دستگیر شده تحقیق به عمل آمده و مشخص شده که ساختن صفحه برای پنج وزیر و یک غیر وزیر، کار او بوده است، اما اینکه بقیه صفحات غیرواقعی هستند یا خیر مشخص نیست و اینکه بعضی افراد از قبل صفحه داشتهاند یا نه مساله دیگری است.
وی درباره صراحت نداشتن قانون در رابطه با استفاده از فیلترشکن، گفت: ما یک قانون خاص و یک قانون عام داریم. قانون عام نمیتواند تمام مصادیق را عنوان کند، ولی باید توجه داشته باشیم که اگر یک دستگاه ذیصلاح ولو به اشتباه حکم پلمب جایی را صادر کند تا زمانی که حکم رفع پلمب صادر نشود کسی نمیتواند از خودش اجتهاد کند.

خواجه عبدالله انصاری:
الهی!
آفریدی به رایگان
روزی دادی به رایگان
بیامرز به رایگان
تو خدایی نه بازرگان!
داستان واقعی
مرد اعدامی پس از ۲۴ساعت زنده شد!!!
مرد سیوهفت سالهای که به اتهام قاچاق مواد مخدر به مجازات مرگ محکوم شده بود، یک روز پس از اجرای حکم در زندان بجنورد و تحویل جسد به پزشکیقانونی، در میان ناباوری در سردخانه پزشکیقانونی زنده و به بیمارستان منتقل شد.
به نوشته جام جم، صبح چهارشنبه یک مرد زندانی که به اتهام حمل و نگهداری یک کیلو
شیشه سه سال پیش بازداشت و به مجازات مرگ محکوم شده بود، از سلول مخصوص نگهداری
محکومان به مرگ به محوطه زندان منتقل شد.
مرد محکوم با دیدن طناب دار، لرزه بر اندامش افتاد، قدم هایش یارای همراهی نداشت و
می دانست تا دقایقی دیگر زندگی اش به پایان خواهد رسید.
قاضی اجرای احکام، حکم متهم را خواند:
«علیرضا ـ م» به اتهام حمل و نگهداری یک
کیلو شیشه در دادگاه انقلاب محاکمه و به مجازات مرگ محکوم شده است...
متن سوگندنامه وکلا
متن سوگندنامه وکلا و مشاورین حقوقی
در اين موقع که می خواهم به شغل شريف وکالت نائل شوم ، به خداوند قادر متعال قسم ياد می کنم که هميشه قوانين و نظامات را محترم شمرده ، و جز عدالت و احقاق حق منظوری نداشته ، و بر خلاف شرافت قضاوت و وکالت اقدام و اظهاری ننمايم . و نسبت به اشخاص و مقامات قضائی و اداری و همکاران و اصحاب دعوی و ساير اشخاص ، رعايت احترام را نموده ، و از اعمال نظريات سياسی و خصوصی و کينه توزی و انتقام جوئی احتراز نموده و در امور شخصی و کارهايی که از طرف اشخاص انجام می دهم راستی و درستی را رويه خود قرار داده و مدافع از حق باشم . و شرافت من وثيقه اين قسم است که ياد کرده و ذيل قسم نامه را امضاء می نمايم.
با آرزوی موفقیت برای همه...
زندان
زندان
مکانی برای بازپروری مجرمین یا مدرسه ی بزهکاری؟؟
سیاست زندان زدایی باید از طریق کدام جایگزین های حبس صورت گیرد؟؟؟
دوستان! به صورت فشرده و خلاصه مطالبی رو پیرامون زندان(حبس) در ادامه مطلب جمع آوری کردم که امیدوارم براتون مفید باشه...
نازلی سخن بگو...
وارطان به همراه پدرش در کارخانهای در تبریز مشغول کار شد. وی پس از هشت ماه کار بدون دریافت دستمزد به همراه خانواده راهی تهران شد و در آنجا به رانندگی تاکسی پرداخت تا خرج خانواده را تامین کند. به زودی جذب تنها جریان متشکل چپ در آن زمان، ـ «حزب توده» ـ شد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲، وارطان به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. فعالان چاپخانهی حزب توده به انتشار نشریه مبادرت و در جامعه پخش میکردند. برای دستگاه پلیسی کودتا کشف و نابود کردن این چابخانه در راس تمام فعالیتها قرار گرفته بود.
در غروب ششم اردیبهشت سال ۱۳۳۳، ماموران کودتا به طور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند در دروازه دولت، ایست دادند. وارطان به پرسشهای ماموران پاسخ داد و کوچک شوشتری نیز بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. ماموران از وارطان خواستند که صندوق عقب ماشین را باز کند تا مورد بازرسی قرار گیرد. ماموران به محض باز کردن صندوق عقب ماشین، با انبوهی از نشریههای رزم (ارگان جوانان حزب توده) مواجه شدند.
وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظامی انتقال دادند تا پس از بازجویی بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند. ۶ روز بعد (در ۱۲اردببهش ماه)، کوچک شوشتری بدون کوچکترین اعترافی، در اثر شکنجه جان سپرد.
بعدها یکی از شکنجهگران، صحنهای از شکنجههای وارطان را اینگونه توصیف میکند:
انگشت سبابهی وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت میشکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمیزد. وارطان گفت: میشکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمیکرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: میشکند. خشمگین شدم. مرا مسخره میکرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت دیدی گفتم میشکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند میزد".
واراطان در ۱۱ اردیبهشت(روز جهانی کارگر) در زندان، روی درِ سلول رِنگ گرفت و به شادی پرداخت؛ که فورا توسط شکنجهگران به شکنجهگاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.
سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳،امورین پهلوی، جمجمهی وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در بدنش نمایان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. جسد وارطان را در رودخانه جاجرود رها کردند تا اینگونه وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شدهاست.
پس از درگذشت وی از طرف آیتالله رضا زنجانی که مسؤول مالی آیتالله عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و وکیل شرعی آیتالله میلانی بود، مامور میشود که ماهانه ۱۵۰ تومان به خانواده وی پرداخت کند. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال تا هنگام درگذشت آیتالله رضا زنجانی در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۶۲ ادامه داشتهاست. پس از درگذشت آیتالله زنجانی خانواده وی بر مزار او در حرم فاطمه معصومه حضور میابند.
مرگ نازلی
شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. در هنگام مرگ وارطان در اثر شکنجه احمد شاملو همبند وارطان بود٬وی در آن زمان شعر وارطان سخن نگفت را سرود که بعدها برای گذر کردن از سد سانسور، کلمه «نازلی» جای «وارطان» بهکار برده شد و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطانها تعمیم داد.»
وارطان
بهار، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...
وارطان سخن نگفت؛
سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشستهست
وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:
«زمستان شکست» و رفت...
سید مهدی موسوی
سید مهدی موسوی (زاده ۱۳۵۵ در تهران) شاعر ایرانی و پژوهشگر ادبیات است. از آثار مطرح او می توان کتاب «فرشته ها خودکشی کردند» را نام برد که بعد از توقیف توسط وزارت ارشاد در سال ۱۳۷۹، به صورت زیرزمینی در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده و نایاب است اما نسخهٔ الکترونیکی آن در اینترنت موجود است. او همچنین در زمینه های نقد، داستان و سینما هم به فعالیت مشغول است و آثار و مقاله هایش در تعدادی از نشریات داخلی و خارجی به چاپ رسیدهاست. یکی از فعالیتهای مهم او ایجاد کارگاههای شعر و داستان در شهرهای مختلف ایران نظیر کرج، تهران، شاهرود، مشهد و... در طی سالهای ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۸۸ بودهاست،از شاگردان او می توان به فاطمه اختصاری، حامد داراب، محسن عاصی، محمد حسینی مقدم، الهام میزبان، مونا زنده دل، آناهیتا اوستایی اشاره نمود. کارگاههای او پس از دستگیری اش در سال ۱۳۸۹ تعطیل شد. همچنین او در سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ سردبیری نشریهٔ «همین فردا بود» (نشریهٔ تخصصی غزل پست مدرن) را به عهده داشت که پس از انتخابات لغو مجوز شد. او در کلاسهای آزاد مؤسسه پنجره حکمت تدریس میکند.
جریان «غزل پست مدرن» و شعرهای مهدی موسوی که او را بسیاری «پدر غزل پست مدرن» و غزل امروز ایران می دانند در بین اساتید ادبیات طرفداران و مخالفانی دارد.افرادی نظیر محمد علی بهمنی از حامیان این جریان و بعضی دیگر مانند علی باباچاهی از مخالفان آن میباشند. برگزاری «جشنواره غزل پست مدرن» که با حمایت و نظارت موسوی صورت گرفت در سال ۱۳۸۶ بازتابهای مثبت و منفی در رسانه های مختلف داشت. بسیاری از آثار برگزیده این جشنواره بعدها به صورت زیرزمینی در مجموعهای تحت عنوان «گریه روی شانههای تخم مرغ» منتشر شد. در سال ۱۳۸۹ وبلاگ او با نام «غزل پست مدرن و» ابتدا فیلتر و سپس با حکم قضایی مسدود شد. بعد از چند مرحله فیلترینگ موسوی بالاخره در آدرسی جدید وبلاگی با همین نام ایجاد کرد.
ترانه ها و شعرهایاو نیز توسط خوانندگانی نظیر امیر عظیمی، یاسین صفاتیان، نوید زردی، خروج باند، حسام بهمنی و... اجرا شدهاست.
ناگهان
ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشدبکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیاتواقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشدروبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانتتوی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشددل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهیبعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبتپرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشدعشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبرجام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشدخسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شایدهجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد
بوی پاییز...بوی مهر...
باز امد بوی مهر و ماه مدرسه....
نه!نه!
ماه مدرسه نه!ماه دانشگاه!
نمی دونم شما هم حس کردید یا نه!
ولی هوای اول مهر امسال خیلی سنگینه...
انگار داره بزرگ شدنمون رو به رخ می کشه!!!
در مدرسه ها!
کفشای نو!
لباسای فرم 10سایز گشاد مدرسه!
همه و همه دارن بهمون زبون درازی می کنن!
دارن مسخرمون می کنن!
می گن قدر ندونستید از دستتون رفت!
می خواستید زودتر تموم شه...
حالا تو دانشگاه به جز حاشیه درسای سنگین و دغدغه ی بیشتر دیگه چی هست؟؟
اینجا دیگه خبری از خوراکی خوردن های دسته جمعی...
شیطونی های نوجوونی...
بازی های زنگ ورزش نیست....
دیگه رفاقتای ساده و بدون دوز و کلک پیدا نمی شه....
منفعت و رقابت و قضاوت بی جا چشم همه رو کور کرده...
خوش به حال کلاس اولی ها....
12سال وقت دارن از پشت نیمکت نشستن لذت ببرن...
کاش قدر بدونن...
کاش....
جاده ی ایمان
ما این جا و خدا آن جا و بین ما آتش است. آتش نمیگذارد دستمان ب خدا برسد.ما این جائیم و خدا آنجا و بین ما دریاست.دریا نمیگذارد دستمان ب خدا برسد. گاهی اما، برای رسیدن ب او، نه طاعت ب کار آید و نه عبادت، نه ذکر و نه دعا ، نه التماس و نه استغفار.تنها بی باکی است ک ب کار می آید. بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از آتش. گذشتن از آتش، اما نه ب امید آن ک گلستان شود و تو ابراهیم.گذشتن از دریا،اما نه ب امید آن ک دریا شکافته شود و تو موسی. آتش را ب امید سوختن و گذشتن و دریا را ب امید غرق شدن.
جاده ی ایمان خطرناک است. پر آب و آتش، مسافرانی بی پروا میخواهد. آنقد بی پروا ک پا بر سر همه چیز بگذارند و از همه چیز بگذرند. از سر دنیا و آخرت، از سر بهشت و جهنم. آنان ک میترسند ازلغزیدن و میترسند از افتادن، ب راه ایمان نمی مانند. ایمان را با گستاخی باید پیمود، نه ب ترس.
زیرا خداوند آن سوی گستاخی است، ن این سوی تردید و ترس.
یه دست نوشته ی طنز، اما واقعی و صرفا جهتی اطلاع!!!
اولش ک رفته بود، بهش خوابگاه ندادن،گفتن زمانی تحویلی خوابگا، 28 امه!!!
حالا این ک خبس، رفته بود غذا رزرو کنه،دیده بود اصن غذا مذایی فعلا در کار نیس
بعدز همه ی این ماجرا ها، کاشف ب عمل اومد ک ای داده بیداد، اون 23امه یه اشتباه چاپی بودس،اصن مگه میشه دانشگاه زود تر از اول مهر باز بشد؟!
اونایی ک میخوان 23ام بیاند، ک دیگه دیر شد و گذشت،
از اون جایی ک اول مهر افتادس ب وسطی هفته یعنی دوشنبه، پس بچا نیمیخواد بی خود ، خودتونا ب زحمت بندازید، دیگه بذارید برا اول هفته بعد تری ک میشد،شیشم مهر
و باز از اون جایی ک تاریخی حذف و اضافه هم تا نهمس، پس در نتیجه،آغازی ب کار درس و بحث و کلاس میشد دهم،
حالا دیگه انتخاب با خودتونس
داستان خلقت زن...
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز میگذشت.
فرشتهای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟"
خداوند پاسخ داد:
"دستور کار او را دیدهای؟....
باز بوی "ج ن گ" می آید...
آسمان بدون مرز، جهان بدون جنگ
این روز ها سر تیتر روزنامه ها ، اولین خبر مهم اخبار و خلاصه تموم مطبوعات ب نوعی همه و همه یک حادثه مهم رو یاد آوری میکنن، حادثه ای نه طبیعی ک صد البته کاملا ارادی یست!!!
دوستان ، باز بوی جنگ و خون ریزی میاد ، جنگ علیه مردم بی گناه سوریه و منم منم های یه کشور ابر قدرت ک طبق روال همیشه میخواد با پیاده کردن دلایل غیر منطقی خودش، اهداف پشت پرده رو عملی کنه.
به نظر شما ها جنگ آمریکا با سوریه (هر چند بگفته خودشون محدود ) چه تبعاتی میتونه برا کشورمون داشته باشه؟؟؟
باید در نظر داشت ایران هم بر سر سوریه ب شدت موضع گیری خواهد کرد.

ما بچّه های حقوق دانشگاه بو علی سینا همدان، تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو راه بندازیم تا بتونیم مطالبی مثل اخبار مربوط به کلاسا،دست نوشته ها و مطالب و...رو به اطّلاع ِ هم برسونیم ...